اقتصاد نوازشی چیست؟ و چگونه بر روابط زوجی اثر میگذارد؟
است و برای فهم این الگوها لازم است ابتدا با مفهوم نوازش Stroke Economyاقتصاد نوازشی(Transactional Analysis یا TA)یکی از مفاهیم جالب درنظریه روانشناختی تحلیل رفتار متقابل
اشنا شویم.Stroke
این مقاله به زبان ساده توضیح میدهد که نوازش چیست«انواع نوازش، خودنوازشی و…»، چگونه تجربههای خانوادگی ممکن است بر شیوه دریافت و دادن محبت اثر بگذارند«نقش الگوهای والدین»، اقتصاد نوازشی چگونه شکل میگیرد و چرا گاهی به جای درخواست با
. مستقیم محبت، وارد چرخههای تکراری تعارض میشویم. و اقتصاد نوازشی چگونه تأثیری بر روابط زوجهای مهاجر تاثیر بیشتری میگذارد.
نوازش چیست؟
در تحلیل رفتار متقابل
، Stroke به معنای نوعی «به رسمیت شناختن» یا Recognition است؛ یعنی پیامی که به دیگری منتقل میکند:
«من تو را میبینم.»
.این پیام میتواند مثبت یا منفی، کلامی یا غیرکلامی، مشروط یا نامشروط باشد.
برای مثال:
- ممنونم که امروز کمکم کردی.»
- از دیدنت خوشحال شدم
- لبخند زدن هنگام ورود همسر به خانه
- در آغوش گرفتن
- تماس چشمی هنگام گوش دادن
- میدانم امروز روز سختی داشتی
- از تلاشی که برای این کار کردی خوشم آمد
- همه اینها شکلهایی از شناخت و توجه هستند.
در مقابل، انتقاد، سرزنش یا حتی بیاعتنایی نیز میتوانند پیامهایی درباره دیده شدن یا نشدن فرد منتقل کنند.
در ادبیات تحلیل رفتار متقابل، نوازشها میتوانند مثبت یا منفی، مشروط یا نامشروط و کلامی یا غیرکلامی باشند.
چرا انسان به نوازش نیاز دارد؟
از دیدگاه تحلیل رفتار متقابل، انسانها به
Recognition یا «دیده شدن و به رسمیت شناخته شدن» نیاز دارند.
کودک از همان ابتدای زندگی به تماس، توجه، نگاه، صدا و پاسخ دیگران نیاز دارد. بنابراین نوازش فقط به معنای محبت عاشقانه نیست؛ بلکه به طیف وسیعی از پیامهای ارتباطی مربوط میشود که به فرد نشان میدهند:
«وجود تو برای من قابل توجه است.»
به همین دلیل، مسئله فقط این نیست که «چقدر دوستم دارند؟»
گاهی مسئله این است:
«آیا محبت و توجهی را که وجود دارد، میتوانم ببینم و دریافت کنم؟»
انواع نوازش
نوازش مثبت
نوازشی است که معمولاً احساس ارتباط، ارزشمندی یا خوشایندی ایجاد میکند.
مثلاً:
«بهت افتخار میکنم.»
«ممنون که به فکر من بودی.»
«از بودن کنارت لذت میبرم.»
نوازش منفی
نوازش منفی پیامی ناخوشایند است که همچنان نوعی توجه یا Recognition ایجاد میکند.
مثلاً:
«از اینکه بدون خبر دیر کردی ناراحت شدم.»
این نوع بازخورد لزوماً ناسالم نیست.
تفاوت بزرگی وجود دارد بین:
«از اینکه دیر کردی ناراحت شدم.»
و:
«تو همیشه بیمسئولیتی.»
در جمله اول درباره یک رفتار مشخص صحبت میشود، اما در جمله دوم به شخصیت فرد حمله میشود.
بنابراین در یک رابطه سالم، هدف حذف همه بازخوردهای منفی نیست؛ هدف این است که بتوانیم بدون تحقیر و حمله به شخصیت، درباره رفتارهای مشکلزا صحبت کنیم.
نوازش مشروط و نامشروط
نوازش مثبت مشروط به کاری که فرد انجام داده مربوط است.
مثلاً:
«خیلی خوب از بچهها مراقبت کردی.»
«از اینکه امروز سر وقت آمدی ممنونم.»
پیام این نوع نوازش این است:
«کاری که انجام دادی را میبینم و ارزشمند میدانم.»
نوازش مثبت نامشروط بیشتر به خود فرد مربوط است.
مثلاً:
«دوستت دارم.»
«بودنت برای من ارزشمند است.»
«از اینکه تو را در زندگیام دارم خوشحالم.»
پیام این نوع نوازش این است:
«تو برای من ارزشمندی، نه فقط به دلیل کاری که انجام دادهای.»
هر دو نوع نوازش برای یک رابطه سالم اهمیت دارند.
نوازش کلامی و غیرکلامی
گاهی نوازش با کلمات منتقل میشود:
«دوستت دارم.»
«ممنونم.»
«بهت افتخار میکنم.»
گاهی نیز بدون هیچ کلمهای:
لبخند
آغوش
تماس چشمی
دست گرفتن
نزدیک نشستن
گوش دادن با توجه
فرستادن یک پیام کوتاه از روی محبت
به همین دلیل ممکن است دو نفر واقعاً به یکدیگر اهمیت بدهند، اما در شیوه ابراز و دریافت نوازش تفاوت زیادی داشته باشند.
یک نفر ممکن است محبت را بیشتر با «انجام دادن» نشان دهد و دیگری بیشتر با «گفتن و شنیدن».
در نتیجه ممکن است یک نفر بگوید:
«من هر روز به خاطر تو کار میکنم و زحمت می کشم پس این یعنی دوستت دارم»
و طرف مقابل بگوید:
«من میدانم برای من زحمت میکشی، اما گاهی نیاز دارم این محبت را هم بشنوم.»
در اینجا لزوماً مشکل کمبود عشق نیست؛ ممکن است مشکل، تفاوت در شیوه ارسال و دریافت نوازش باشد.
اقتصاد نوازشی چیست؟
. اگر یک نگاه، تشکر، تعریف، توجه، تماس چشمی، گوش دادن با حوصله و حتی گفتن جملهای مثل «میفهمم امروز روز سختی داشتی» میتواند نوعی نوازش باشد پس چرا بعضی افراد به راحتی محبت میکنند و بعضی دیگر حتی از گفتن یک جمله ساده مثل «دوستت دارم» خجالت میکشند؟ چرا بعضیها وقتی از آنها تعریف میشود، بلافاصله تعریف را پس میزنند؟ چرا بعضی زوجها به جای درخواست مستقیم محبت، مرتب وارد دعوا و گلایه میشوند؟
مفهوم Stroke Economy یا «اقتصاد نوازشی» توسط Claude Steiner در نظریه تحلیل رفتار متقابل مطرح شد. مقاله کلاسیک او با عنوان The Stroke Economy در سال ۱۹۷۱ منتشر شد.
«اقتصاد» در اینجا یک استعاره است.
ایده اصلی این است که انسانها به نوازش و به رسمیت شناخته شدن نیاز دارند، اما ممکن است خانواده، فرهنگ و محیط اجتماعی به کودک قواعدی بیاموزند که تبادل نوازش را محدود، مشروط یا دشوار کند.
مثلاً کودک ممکن است بارها پیامهایی مانند این دریافت کند:
«خودت را لوس نکن.»
«تعریف از خودت زشت است.»
«اینقدر بغل نخواه.»
«بچه خوب نباید اینقدر توجه بخواهد.»
«اگر واقعاً دوستت داشته باشم، لازم نیست به تو بگویم.»
این پیامها ممکن است به تدریج به قواعد نانوشتهای درباره محبت و توجه تبدیل شوند.
پنج قانون محدودکننده اقتصاد نوازشی
Claude Steiner این محدودیتها را در قالب پنج قانون مشهور توضیح داد:
۱. نوازشی را که میخواهی بدهی، نده.
مثلاً:
«خیلی از کاری که همسرم انجام داده خوشم آمده، ولی نمیخواهم زیاد تعریف کنم.»
۲. نوازشی را که میخواهی، درخواست نکن.
مثلاً:
«خیلی دلم میخواهد بغلم کند، اما اگر خودم بگویم، دیگر ارزش ندارد.»
۳. نوازشی را که دریافت میکنی، نپذیر.
مثلاً:
همسر میگوید:
«امروز خیلی خوب به نظر میرسی.»
و فرد پاسخ میدهد:
«نه بابا، این لباسه خیلی خوبه.»
یا:
«کاری نکردم.»
در این حالت فرد ممکن است به جای دریافت کردن نوازش، آن را کوچک یا بیاعتبار کند.
۴. نوازشی را که نمیخواهی، رد نکن.
مثلاً:
«همسرم جلوی دیگران تحقیرم میکند، اما چیزی نمیگویم.»
زیرا ممکن است فرد یاد گرفته باشد که هر نوع توجهی بهتر از بیتوجهی است.
۵. به خودت نوازش نده.
این مورد بسیار مهم است و گاهی کمتر درباره آن صحبت میشود.
«به خودت نوازش بده» یعنی چه؟
خودنوازشی به معنای خودشیفتگی یا تعریف بیدلیل از خود نیست.
یعنی بتوانیم خودمان را ببینیم و تلاشها، ویژگیها، نیازها و موفقیتهای خود را به رسمیت بشناسیم.
مثلاً بتوانم با خودم بگویم:
«امروز با وجود خستگی، کار مهمی را تمام کردم.»
«من در این موقعیت اشتباه کردم، اما این اشتباه ارزش من را تعیین نمیکند.»
«من برای این رابطه تلاش زیادی کردهام.»
«حق دارم خسته باشم.»
فردی که خودنوازشی برایش دشوار است، ممکن است حتی وقتی کار خوبی انجام داده، فوراً آن را کوچک کند:
«چیز خاصی نبود.»
«هر کسی میتوانست انجامش دهد.»
«شانسی بود.»
«هنوز به اندازه کافی خوب نیستم.»
در مفهوم Internal Stroke Economy، Stan Woollams بر این موضوع تأکید کرد که علاوه بر نوازشهای بیرونی، افراد یک نظام درونی برای پردازش و فیلتر کردن نوازشها دارند. یعنی ممکن است نوازش مثبت از دیگران وجود داشته باشد، اما فرد نتواند آن را به خوبی و کامل دریافت کند یا نگه دارد.
بنابراین گاهی لازم است سؤال را از:
«چرا دیگران به من محبت نمیکنند؟»
به این سؤال هم تغییر دهیم:
«وقتی محبت دریافت میکنم، با آن چه میکنم؟»
والدین چه نقشی در اقتصاد نوازشی دارند؟
کودک در سالهای اولیه زندگی از طریق تعامل با والدین و مراقبان یاد میگیرد:
چگونه محبت کند.
چگونه محبت بخواهد.
چگونه تعریف دریافت کند.
چگونه احساسات خود را بیان کند.
چه زمانی «نه» بگوید.
و تا چه اندازه اجازه دارد نیازمند توجه باشد.
در چارچوب تحلیل رفتار متقابل، تعاملات و پیامهای تکرارشونده والدین و محیط اجتماعی میتوانند در شکلگیری الگوهای نوازشی کودک نقش داشته باشند.
اما این نکته بسیار مهم است:
این به معنای مقصر بودن والدین یا قطعی بودن رابطه علت و معلولی نیست.
والدین نیز خودشان در خانواده و فرهنگی بزرگ شدهاند و بسیاری از قواعد ارتباطی را از نسلهای قبل آموختهاند. هدف شناختن الگوهایی است که ممکن است امروز دیگر برای ما مفید نباشند.
والد سرزنشگر و بانک نوازشی چه ارتباطی دارند؟
در گفتگوهای مربوط به TA گاهی از مفهوم «بانک نوازشی» به صورت استعاری استفاده میشود؛ یعنی مجموعه تجربهها و خاطراتی که فرد از دیده شدن، تشویق شدن، مورد توجه قرار گرفتن و ارزشمند بودن دارد.
اما مهم است بدانیم که «بانک نوازشی» یک مخزن فیزیکی یا یک مفهوم علمی اثباتشده در مغز نیست؛ بیشتر یک استعاره کاربردی در چارچوب تحلیل رفتار متقابل است.
حالا تصور کنید کودکی در خانوادهای بزرگ شود که در آن توجه به خطاها بسیار بیشتر از توجه به تلاشها و نقاط قوت باشد.
کودک نمره ۱۹ میگیرد.
والد میگوید:
«چرا ۲۰ نگرفتی؟»
کودک اتاقش را مرتب میکند.
والد میگوید:
«بالاخره یک بار کاری را درست انجام دادی.»
کودک موفق میشود.
والد میگوید:
«هنوز کافی نیست.»
اما وقتی کودک اشتباه میکند، واکنش شدید و طولانی دریافت میکند.
در چنین محیطی ممکن است کودک به تدریج یاد بگیرد:
«دیده شدن من بیشتر با اشتباهها و کمبودها اتفاق میافتد تا با تلاش و وجود خودم.»
این تجربه ممکن است در بزرگسالی به شکلهای مختلف ظاهر شود.
فرد ممکن است:
تعریف دیگران را باور نکند.
موفقیتهایش را کوچک کند.
مدام منتظر تأیید باشد.
برای گرفتن توجه بیش از حد تلاش کند.
از اشتباه کردن به شدت بترسد.
یا ناخودآگاه به رابطههایی جذب شود که در آنها دوباره باید برای دیده شدن تلاش کند.
در چنین شرایطی، ممکن است فرد حتی زمانی که نوازش مثبت دریافت میکند، آن را جدی نگیرد؛ اما یک انتقاد کوچک را ساعتها یا روزها در ذهن خود تکرار کند.
این همان جایی است که مفهوم «فیلتر نوازشی» اهمیت پیدا میکند.
یعنی همه پیامهایی را که از دیگران دریافت میکنیم، به یک شکل پردازش نمیکنیم.
ممکن است از ده نفر، نه نفر بگویند:
«کارت عالی بود.»
اما ذهن ما فقط همان یک جمله انتقادی از نفر دهم را می شنود و نگه دارد:
«میتوانستی بهتر انجامش بدهی.»
این گزینش می تواند بخشی از الگویی باشد که در طول زمان یاد گرفته شده است و البته میتواند تغییر کند.
والد سرزنشگر چگونه ممکن است بر اقتصاد نوازشی اثر بگذارد؟
فرض کنید پیامهای تکرارشونده اینها باشند:
«هنوز کافی نیستی.»
«نباید اشتباه کنی.»
«اگر درست و بی نقص رفتار کنی، آن وقت به تو افتخار میکنم.»
«تو که کار خاصی نکردی.»
ممکن است کودک به یک قانون درونی برسد:
«برای دریافت محبت باید عملکردم را ثابت کنم.»
در بزرگسالی ممکن است این قانون به شکلهای مختلف ظاهر شود:
«اگر همه کارهای خانه را انجام بدهم، همسرم باید بفهمد که چقدر دوستش دارم.»
«اگر موفق نباشم، ارزش دوست داشته شدن ندارم.»
«اگر همسرم از من انتقاد کرد، یعنی واقعاً آدم بیارزشی هستم.»
اینها نتیجه قطعی و اجتنابناپذیر والدگری نیستند. عوامل بسیار دیگری نیز در شکلگیری شخصیت و روابط نقش دارند.
اما میتوانند فرضیههای ارزشمندی برای بررسی در رواندرمانی باشند.
اقتصاد نوازشی و بازیهای روانی زوجها
یکی از کاربردهای جالب مفهوم اقتصاد نوازشی در زوجدرمانی این است که به ما کمک میکند بفهمیم چرا بعضی زوجها به جای درخواست مستقیم محبت، وارد چرخههای تکراری تعارض میشوند.
مثلاً:
زن میگوید:
«تو اصلاً به من توجه نمیکنی.»
مرد میگوید:
«من؟ من که برای تو همه کار میکنم!»
زن میگوید:
« اگر واقعاً دوستم داشتی، خودت میفهمیدی چه می خواهم.»
مرد میگوید:
«تو هیچوقت از هیچ چیزی راضی نیستی.»
زن میگوید:
«دیدی؟ اصلاً منو درک نمیکنی.»
در ظاهر، دعوا درباره «توجه» است.
اما ممکن است نیاز عمیقتر این باشد که :
«من میخواهم احساس کنم برایت مهم هستم.»
مشکل این است که این نیاز مستقیم بیان نشده است.
به جای:
«امروز واقعاً به محبت و توجهت نیاز دارم. میشه چند دقیقه بغلم کنی؟»
فرد وارد شکایت و انتقاد میشود.
طرف مقابل دفاعی میشود.
دفاع او احساس تنهایی فرد اول را بیشتر میکند.
فرد اول بیشتر شاکی وناراضی میشود.
و این چرخه ادامه پیدا میکند.
آیا همه ی دعواها برای گرفتن نوازش هستند؟
نه هر دعوایی.
تعارض و اختلاف نظر بخش طبیعی زندگی زوجی است و نباید هر اختلافی را به «بازی روانی» یا تلاش برای گرفتن نوازش نسبت داد.
اما در بعضی چرخههای تکرارشونده، دعوا میتواند به شکل غیرمستقیم جایگزین درخواست محبت شود.
فرد ممکن است نتواند بگوید:
«دلم میخواهد ببینم برایت مهم هستم.»
اما بتواند بگوید:
«تو هیچوقت منو نمیبینی.»
ممکن است نتواند بگوید:
«میخواهم قدر زحمتم را بدانی.»
اما بگوید:
«تو اصلاً قدر هیچچیز را نمیدانی.»
ممکن است نتواند بگوید:
«دلم برایت تنگ شده.»
اما بهانهای برای دعوا پیدا کند.
. در نتیجه، چیزی که دریافت میشود «توجه» است، اما نه لزوماً نوع توجهی که فرد واقعاً به آن نیاز دارد. در واقع نوازش دریافت می شود اما از نوع منفی ولی خب نوازش منفی برای سیستم روانی انسان بهتر .از نبود نوازش است
تغییر اقتصاد نوازشی و حرکت به سمت رابطه ای غنی تر از نوازش مثبت و سالمتر
اگر در کودکی یاد گرفتهایم محبت را محدود کنیم، این به معنای آن نیست که باید تا پایان زندگی همان الگو را ادامه دهیم.
میتوانیم به تدریج قواعد جدیدی را یاد بگیریم و تمرین کنیم.مثال:
به جای اینکه:
نوازشی را که میخواهی بدهی، ندهی؛:
وقتی چیزی مثبت و واقعی برای گفتن داری، آن را بیان کن.
به جای اینکه:
نوازشی را که میخواهی درخواست نکنی؛
اگر به محبت نیاز داری، درخواست روشن و واضح داشته باش.
به جای اینکه:
نوازش را نپذیری؛
اگر تعریف یا محبتی واقعی است، اجازه بده آن را دریافت کنی.
به جای اینکه:
نوازش نامطلوب را تحمل کنی؛
حق داری توجه یا رفتاری را که نمیخواهی، رد کنی.
و به جای اینکه:
به خودت نوازش ندهی؛
خودت را ببینی و تلاشها، نیازها و نقاط قوتت را به رسمیت بشناسی.
چند تمرین برای شناخت اقتصاد نوازشی خود
تمرین اول: قوانین نوازشی خانواده من
جملات زیر را کامل کنید:
در خانواده من، محبت بیشتر با ………… نشان داده میشد.
تعریف کردن از دیگران ………… بود.
درخواست محبت ………… بود.
وقتی اشتباه میکردم ………… .
وقتی موفق میشدم ………… .
وقتی ناراحت بودم ………… .
وقتی از من تعریف میکردند، من معمولاً ………… .
برای اینکه احساس کنم ارزشمندم، لازم بود ………… .
درباره نشان دادن احساسات یاد گرفتم که ………… .
سپس از خود بپرسید:
«کدام یک از این قوانین هنوز در رابطه امروز من فعال است؟»
تمرین دوم: من با نوازش چه میکنم؟
برای یک هفته، چهار رفتار خود را مشاهده کنید.
اول: نوازش میدهم.
امروز چه نوازش مثبتی به کسی دادم؟
دوم: نوازش میگیرم.
امروز چه نوازشی دریافت کردم و آیا اجازه دادم واقعاً آن را تجربه کنم؟
سوم: نوازش را درخواست میکنم.
آیا چیزی را که نیاز داشتم مستقیماً درخواست کردم؟
چهارم: نوازش را رد میکنم.
آیا توانستم توجه، انتقاد یا رفتاری را که نمیخواستم، محترمانه رد کنم؟
تمرین سوم: تعریف را پس نزن
به مدت یک هفته وقتی کسی از شما تعریف کرد، فقط بگویید:
«ممنون، خوشحالم که این را گفتی.»
به جای:
«نه بابا، چیزی نبود.» یا مثلا «شانس آوردم.»
هدف این نیست که هر تعریفی را بدون فکر باور کنیم. هدف این است که به صورت خودکار هر نوازش مثبتی را پس نزنیم.
تمرین چهارم: یک نوازش برای خودم
هر شب یک جمله درباره خودتان بنویسید:
«امروز چیزی که در خودم دیدم و ارزشمند بود، این بود که…»
ممکن است خیلی ساده باشد:
«با وجود خستگی، به دوستم زنگ زدم.»
«امروز وقتی عصبانی شدم، قبل از جواب دادن مکث کردم.»
«امروز نه گفتم، در حالی که قبلاً نمیتوانستم.»
«امروز اشتباهم را پذیرفتم و خودم را تحقیر نکردم.»
این تمرین قرار نیست مثبتاندیشی اجباری باشد. هدف، دیدن خود است.
تمرین پنجم: به جای بازی، درخواست
دفعه بعد که احساس کردید:
«او باید خودش بفهمد.»
مکث کنید. و جمله را به یک درخواست روشن تبدیل کنید.
به جای:
«تو اصلاً به من توجه نمیکنی.»
بگویید:
«امروز احساس تنهایی میکنم و دوست دارم کمی با من وقت بگذرانی.»
به جای:
«تو هیچوقت از زحمات من تشکر نمیکنی.»
بگویید:
«وقتی از کاری که انجام دادهام تشکر میکنی، احساس میکنم دیده شدهام.»
به جای:
«اگر دوستم داشتی، خودت میفهمیدی.»
بگویید:
«الان نیاز دارم محبتت را بیشتر احساس کنم.»
این تغییر ساده میتواند به جای ادامه دادن یک چرخه قدیمی همراه با نوازش های منفی و تلخ ، امکان یک گفتوگوی مستقیمتر را ایجاد کند.
تمرین پایانی: بانک نوازشی من
در پایان یک هفته، سه فهرست تهیه کنید.
نوازشهایی که دریافت کردم.
حداقل ۱۰ مورد بنویسید، حتی اگر کوچک باشند.
نوازشهایی که به دیگران دادم.
حداقل ۱۰ مورد بنویسید.
نوازشهایی که میخواستم اما درخواست نکردم.
این قسمت معمولاً بسیار مهم است.
بعد از خود بپرسید: چرا درخواست نکردم؟
آیا فکر کردم نیازمند به نظر میرسم؟
آیا فکر کردم طرف مقابل باید خودش بفهمد؟ اگر دوستم داشت خودش می فهمید به چه چیزی نیاز دارم؟؟
آیا فکر کردم اگر درخواست کنم، و او انجام دهد فیک است و دیگر واقعی نیست؟
آیا از جواب «نه» میترسیدم؟
آیا غرورم می شکند و پیش او کوچک می شوم؟
آیا از کودکی یاد گرفتهام که نباید چیزی بخواهم؟
سخن پایانی.
اقتصاد نوازشی سالم یعنی بتوانیم:
محبت بدهیم، بدون اینکه خودمان را فراموش کنیم.
محبت بخواهیم، بدون اینکه از نیاز به محبت داشتن خجالت بکشیم.
محبت دریافت کنیم، بدون اینکه فوراً آن را پس بزنیم.
رفتار نامناسب را رد کنیم، بدون اینکه برای حفظ رابطه خودمان را قربانی کنیم.
وارزش های دیگری را هم ببینیم، و بتوانیم به او هم با تشویق و تحسین نوازش های گرم و مطبوع بدهیم .
شاید یکی از مهمترین تغییرها در روابط این باشد:
«به جای اینکه برای دیده شدن مجبور باشیم دعوا کنیم، یاد بگیریم دیده شدن را درخواست کنیم.»
.و به جای اینکه منتظر باشیم دیگری ارزش ما را تأیید کند، یاد بگیریم خودمان نیز شاهد و تأییدکننده تلاشها و ارزشهای خود باشیم.
نقش نوازش در روابط زوجهای مهاجر
مهاجرت میتواند اقتصاد نوازشی یک رابطه را تغییر دهد.
زوجی که پیش از مهاجرت در محیطی آشنا، در کنار خانواده، دوستان و شبکه اجتماعی خود زندگی میکردند، پس از مهاجرت ممکن است بخش بزرگی از منابع طبیعی دریافت و تبادل نوازش را از دست بدهند.
یک تماس تلفنی با مادر، دیدار با خواهر، دورهمی خانوادگی، احوالپرسی همسایهها یا حتی حضور دوستان قدیمی، بخشی از شبکه ارتباطی فرد را تشکیل میداد. بعد از مهاجرت، این شبکه ممکن است کوچکتر شود و زوج ناگهان بخش بسیار بیشتری از نیازهای عاطفی خود را از یکدیگر انتظار داشته باشند.
در این شرایط، ممکن است همسر تبدیل شود به:
همراه زندگی، دوست، همصحبت، منبع حمایت عاطفی، شریک اجتماعی و گاهی تنها فردی که فرد از او انتظار دیده شدن دارد.
اگر در همین زمان، زوج در بیان محبت، درخواست نوازش و دریافت آن مشکل داشته باشند، فشار بیشتری بر رابطه وارد میشود.
برای مثال، یکی از زوجین ممکن است بگوید:
«از وقتی مهاجرت کردیم، تو دیگر مثل قبل به من توجه نمیکنی.»
اما مسئله فقط تغییر رفتار همسر نباشد. ممکن است فرد همزمان دلتنگ خانواده، دوستان، زبان، فرهنگ و احساس تعلق گذشته نیز باشد و همه این فقدانها را در رابطه زناشویی تجربه کند.
از سوی دیگر، فشارهای مهاجرت مانند کار بیشتر، مشکلات مالی، یادگیری زبان، مسئولیت فرزندان، سازگاری فرهنگی و احساس تنهایی میتوانند ظرفیت زوج برای ابراز محبت را کاهش دهند.
بنابراین گاهی مسئله این نیست که:
«عشق بین ما کم شده است.»
بلکه ممکن است بخشی از مسئله این باشد که:
«منابع نوازشی و حمایت اجتماعی ما کم شده و ما هنوز راههای جدیدی برای تأمین نیازهای عاطفی خود پیدا نکردهایم.»
در چنین شرایطی، یادگیری مهارتهایی مانند درخواست مستقیم محبت، قدردانی، خودنوازشی و ساختن شبکه ارتباطی جدید میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند.
یک نکته مهم دیگر نیز وجود دارد: زوج مهاجر نباید تنها منبع نوازش و تعلق یکدیگر باشند. حفظ و ساختن روابط سالم با دوستان، خانواده، جامعه و فعالیتهای اجتماعی میتواند فشار بیش از حد بر رابطه زوجی
را کاهش دهد.
پیشنهاد می کنم ویدیو مرتبط با سواد عاطفی را هم در اینجا کلیک کنیدو ببینید
تجربه حرفهای من
بعد از مهاجرت خودم و در کار با زوجها، بارها دیدهام که پشت جملههایی مانند «همسرم از وقتی اومدیم کانادا عوض شده، دیگه من براش مهم نیستم »،«انگار دیگه دوستم ندارد»، «هیچوقت منو نمیبینه» یا «هر کاری میکنم قدرشو نمیدونه»، یا و…، گاهی نیاز بسیار سادهتری وجود دارد:
«من میخواهم دیده شوم.»
بهخصوص در میان زوجهای مهاجر، این موضوع میتواند پیچیدهتر شود. زوجها گاهی همزمان با فشارهای اقتصادی، مسئولیت فرزندان، دوری از خانواده، تنهایی و دشواریهای سازگاری با محیط جدید روبهرو هستند. در چنین شرایطی، ممکن است چیزی که در ظاهر یک اختلاف کوچک درباره ظرف شستن، دیر آمدن همسر یا نحوه صحبت کردن است، در لایه عمیقتر به نیاز به قدردانی، توجه، امنیت و تعلق مربوط باشد. یکی از تغییرات مهمی که در کار با زوجها میبینم، زمانی اتفاق میافتد که فرد بتواند بر الگوهای قدیمی خودش اگاه شود و با تمرین و تکرار روش های جدید ، به جای ابراز غیرمستقیم، نیاز خود را ساده و . شفاف به زبان بیاورد:
مثلن با یک تغییر گفتاری ساده از: «تو هیچوقت منو نمیبینی.»
که تبدیل شود به:
«من امروز خیلی خسته و تنها هستم و نیاز دارم کمی کنارم بنشینی و با تو حرف بزنم..»
.در این لحظه، گفتوگو از «اتهام» به «ارتباط» تغییر میکندتغییر احساسی بزرگی در هر دو زوج ایجاد می شود..
پرسشهای متداول درباره اقتصاد نوازشی
اقتصاد نوازشی چیست؟
اقتصاد نوازشی (Stroke Economy) مفهومی در تحلیل رفتار متقابل است که به الگوهای دادن، دریافت کردن، درخواست کردن و رد کردن نوازشها در روابط انسانی میپردازد.
نوازش در روانشناسی چیست؟
نوازش (Stroke) در تحلیل رفتار متقابل به نوعی «به رسمیت شناختن و دیده شدن» اشاره دارد و میتواند کلامی یا غیرکلامی، مثبت یا منفی و مشروط یا نامشروط باشد.
نوازش مثبت و منفی چیست؟
نوازش مثبت معمولاً پیام توجه، قدردانی یا ارزشمندی منتقل میکند؛ مانند «ممنونم» یا «از دیدنت خوشحالم». نوازش منفی پیام ناخوشایندی منتقل میکند؛ مانند انتقاد یا سرزنش. نوازش منفی لزوماً به معنای رفتار ناسالم نیست؛ نحوه بیان آن اهمیت دارد.
نوازش مشروط و نامشروط چیست؟
نوازش مشروط به رفتار یا عملکرد فرد مربوط است؛ مانند «از اینکه امروز کمک کردی ممنونم». نوازش نامشروط بیشتر به خود فرد مربوط میشود؛ مانند «دوستت دارم» یا «بودنت برای من ارزشمند است».
چرا نمیتوانم محبت و تعریف دیگران را بپذیرم؟
گاهی افراد به دلیل الگوهای آموختهشده در روابط اولیه یا عادتهای ارتباطی، هنگام دریافت تعریف آن را کوچک یا رد میکنند. برای مثال، به جای «ممنونم» میگویند «چیزی نبود». در تحلیل رفتار متقابل، این موضوع با مفهوم فیلتر نوازشی نیز بررسی میشود.
والدین چه نقشی در اقتصاد نوازشی دارند؟
تعاملات تکرارشونده والدین و مراقبان میتوانند در شکلگیری الگوهای فرد برای درخواست، دریافت و ابراز محبت نقش داشته باشند. برای مثال، رشد در محیطی که در آن سرزنش بسیار بیشتر از قدردانی است، ممکن است بر نحوه تجربه و دریافت نوازش در بزرگسالی اثر بگذارد؛ البته این رابطه قطعی و علتومعلولی نیست.
آیا دعوای زوجی میتواند با نیاز به نوازش ارتباط داشته باشد؟
گاهی در چرخههای تکرارشونده زوجی، نیاز به توجه، قدردانی یا محبت به جای درخواست مستقیم، به شکل گلایه، انتقاد یا دعوا بیان میشود. شناخت این الگو میتواند به زوج کمک کند نیاز خود را مستقیمتر بیان کنند.
سلامت باشید و دل آرام🍃
نوشین غریب دوست
مشاور و درمانگر فردی و زوج
برای دریافت خدمات مشاوره روانشناسی می توانید از طریق لینک زیر با من در ارتباط باشید
برای رزرو وقت مشاوره فردی یا زوجی اینجا کلیک کنید
مطالب بیشتر در:
سایت: https://routelife.ca
تلگرام: https://t.me/nooshin_gharibdoost
@routelife_counselling :اینستاگرام
references:
- Claude M. Steiner (1971), The Stroke Economy, Transactional Analysis Bulletin, 1(3), 9–15.
مشاهده مقاله در SAGE Journals - Stan Woollams (1978), The Internal Stroke Economy, Transactional Analysis Journal, 8(3), 194–197.
مشاهده مقاله در SAGE Journals - Claude Steiner (2007), Stroking: What’s Love Got to Do with It?, Transactional Analysis Journal, 37(4), 307–310.
مشاهده مقاله در SAGE Journals - Bekir & Tair (2023), Functional Ego States, Behavior Patterns, and Social Interaction of Bulgarian Adolescents and Their Parents, Societies, 13(7), 154. این مقاله بهطور مشخص رابطه میان تعامل والدین و «Stroke Economy» را بررسی کرده و دسترسی آن آزاد است.
مشاهده مقاله در MDPI (Open Access)
Steiner, C. M. (1971). The Stroke Economy. Transactional Analysis Bulletin, 1(3), 9–15.
Woollams, S. (1978). The Internal Stroke Economy. Transactional Analysis Journal, 8(3), 194–197.
Steiner, C. (2007). Stroking: What’s Love Got to Do with It? Transactional Analysis Journal, 37(4), 307–310.
McKenna, J. (1974). The Stroking Profile: Application to Script Analysis. Transactional Analysis Journal.
Functional Ego States, Behavior Patterns, and Social Interaction of Adolescents and Their Parents. Societies, 13(7), 154.
Stewart, I., & Joines, V. TA Today: A New Introduction to Transactional Analysis.



0 Comments